کنشگر اخلاقی، عامل اخلاقیmoral agentواژههای مصوب فرهنگستانکسی که قادر به صورتبندی اصول و قواعد عام اخلاقی و پیروی از آنهاست و از آزادی اراده برای تصمیمگیری دربارة اینکه چه اعمالی را باید انجام دهد و چه اعمالی را نبای
کنشگر یکپارچهunitary actorواژههای مصوب فرهنگستانکنشگر بینالمللی، معمولاً یک دولت، که در نظریۀ واقعگرایی ماهیتی یکپارچه دارد و فرایند تصمیمگیری در سیاست خارجی آن با وجود تغییر در اوضاع سیاسی و جابهجایی تصم
کنشگر یکپارچهunitary actorواژههای مصوب فرهنگستانکنشگر بینالمللی، معمولاً یک دولت، که در نظریۀ واقعگرایی ماهیتی یکپارچه دارد و فرایند تصمیمگیری در سیاست خارجی آن با وجود تغییر در اوضاع سیاسی و جابهجایی تصم
کنشوَرagent 3واژههای مصوب فرهنگستانکنشگری که قابلیت انجام دادن کار هدفمند یا اِعمال قدرت سیاسی را دارد
دولت ۲state 4واژههای مصوب فرهنگستانعامل/ کنشگر اصلی صحنۀ بینالمللی که دارای جمعیت دائم، قلمروِ مشخص و حکومت برخوردار از حاکمیت است و در روابط بینالمللی حقوقی معین دارد