کنشلغتنامه دهخداکنش . [ ک َ ] (ع مص ) رشته ٔ گلیم بافتن . (منتهی الارب ). تافتن رشته ٔ گلیم . (ناظم الاطباء). تافتن اطراف گلیم را. (از اقرب الموارد). || نرم ساختن مسواک درشت را
کنشلغتنامه دهخداکنش . [ ک ُ ن ِ ] (اِمص ، اِ) کردار، خواه کردار نیک باشد و خواه کردار بد. (برهان ). کردار و عمل . (غیاث ) (از انجمن آرا). کردار، چنانکه گویند: «بدکنش » یعنی ، ب
کنشلغتنامه دهخداکنش . [ک َ ن ِ ] (اِمص ) کندن . کندگی . برکشیدگی و از بیخ برآوردگی . (ناظم الاطباء). || کینه . (غیاث ).
کنش و واکنشلغتنامه دهخداکنش و واکنش . [ ک ُ ن ِ ش ُ ک ُ ن ِ ] (ترکیب عطفی ) عمل و عکس العمل . (از یادداشت به خطمرحوم دهخدا). و رجوع به «کنش » و «عکس العمل » شود.
کنش پردازواژهنامه آزاد"کنش پرداز" که توسط فرهنگستان زبان فارسی به صورت "راهکنش شناس"، مصوب شده است معادل "Tactician" در زبان انگلیسی می باشد. کارشناس راهکنش یا کنش پرداز کسی است که ف
برخورد جنسیsexual encounterواژههای مصوب فرهنگستانکنش جنسی میان دو نفر شامل تماس جنسی اندامهای تناسلی یا مخاطی
بومکنشگریeco-activismواژههای مصوب فرهنگستانکنش مستقیم با هدف بالا بردن آگاهی و لابیگری برای جلوگیری از فعالیتهایی که به محیطزیست آسیب میرساند