کنسانترهفرهنگ انتشارات معین(کُ رِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - شکل غلیظ شدة بعضی از مواد. 2 - ماده ای که آب آن تحت فشار گرفته شود، افشرده . (فره ).
کنستانت دوملغتنامه دهخداکنستانت دوم . [ ک ُ ت ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) (630-668 م ) امپراطور روم شرقی از 641 تا 668 م . (از لاروس ).
condensesدیکشنری انگلیسی به فارسیکنسانتره، منقبض کردن، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، مختصرومفیدکردن، چگالیدن
condenseدیکشنری انگلیسی به فارسیکنسانتره، منقبض کردن، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، مختصرومفیدکردن، چگالیدن