کنرلغتنامه دهخداکنر. [ ک َ ن َ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل کنار پارسی دانسته و آن را حاشیه ٔ شال کشمیر معنی کرده است . و رجوع به دزی ج 2 ص 492 شود.
کُنُّر مَسِّکىگویش بختیارینوعى صمغ که سوزاندن آن بویى خوش تولید مىکند و از آن بهعنوان سَقِّز هم استفاده کنند.
کنرارلغتنامه دهخداکنرار. [ ک ُ ] (اِخ ) والنتین . ادیب فرانسوی که در پاریس متولدشد و در همانجا درگذشت (1603 - 1675 م .). او در خانه ٔ خود اولین بار نخستین اعضای آکادمی فرانسه را
منبع کنرل بیرونیواژهنامه آزادکسانی که فکر می کنند برون داد های بد یا خوب، ارتباطی با رفتار خود آنها ندارد و از کنترل انها خارج است.