کندیللغتنامه دهخداکندیل . [ ک ِ ] (اِ) چیزی است حلقه دار که از ریسمان سازند چون حلقه اش در گلوی کسی بند کنند فوراً جانش برمی آید. (آنندراج ). کمندی که بدان خفه می کنند. (ناظم الا
کندیل کردنلغتنامه دهخداکندیل کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هر گاه چیزی از کسی به زور و عنف بستانند گویند: کندیلش کردیم . (آنندراج ). به قوت گرفتن . || قتل کردن و کشتن . (ازآنندراج
کال کندیللغتنامه دهخداکال کندیل . [ ک ُ ] (اِخ ) دستوردان یونانی که در 1424 م . در آتن متولد شد و در 1511 م . درگذشت .
کِنْدوْلگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کنده کاری شده ، کنده شده ، حفاری شده ، سوراخ فرو رفته در خاک یا سنگ یا وسایل ، از کار افتاده ، تخریب شده
کندیل کردنلغتنامه دهخداکندیل کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هر گاه چیزی از کسی به زور و عنف بستانند گویند: کندیلش کردیم . (آنندراج ). به قوت گرفتن . || قتل کردن و کشتن . (ازآنندراج
کال کندیللغتنامه دهخداکال کندیل . [ ک ُ ] (اِخ ) دستوردان یونانی که در 1424 م . در آتن متولد شد و در 1511 م . درگذشت .
خالقوندیلاسلغتنامه دهخداخالقوندیلاس .(اِخ ) تلفظ ترکی شال کندیل است و آن نام نحوی معروف یونانی است که نام اول او دیمتریوس میباشد. او بسال 1424 م . در آتن بدنیا آمد و در 1511 م . در میل
قندیللغتنامه دهخداقندیل . [ ق ِ ] (معرب ، اِ) چراغ . چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرب کندیل است . (از آنندراج رساله ٔ معربات ). چراغ و چروند. (ناظم الاطباء). المصباح ل
واحد طوللغتنامه دهخداواحد طول . [ ح ِ دِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) واحدی است که برای سنجش طول اجسام به کار میرود. واحد طول در دستگاه .S.T.M متر است که یکی از سه واحد اساسی این دستگ