کندیدیکشنری فارسی به انگلیسیdullness, Kennedy, lag, languor, laziness, lethargy, obtuseness, retardation, slowness, sluggishness, tardiness, weight
کندیلغتنامه دهخداکندی . [ ] (اِخ ) ابونصر. در «ابونصر» به این کلمه ارجاع شده و ظاهراً کندری صحیح است . رجوع به عمیدالملک کندری شود.
کندیلغتنامه دهخداکندی . [ ک َ ] (اِ) گلی باشد سفید و مایل به زردی و به درازی نیم گز شود و به غایت خوشبوی باشد و درخت و طلع آن شبیه به درخت و طلع خرما است . و این گل در بلاد عرب
کندیلغتنامه دهخداکندی . [ ک ِ ] (اِخ ) علی بن مظفربن ابراهیم کندی (640-716 هَ .ق .). وی مردی ادیب ، متفنن ، عارف به حدیث و قراآت بوده است و در دمشق درگذشته . او راست : «التذکرة
کُندیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کُندی، بیدندانی، نابُرایی، ناگزندگی پهنا، قسمت پهن انحنا چیز کُند، تهِ مداد، زاویۀ باز، زاویۀ منفرجه، منحنی واماندگی، درماندگی درنگ، تأخیر
کندی کردنلغتنامه دهخداکندی کردن . [ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سستی کردن . کاهلی کردن . تنبلی کردن : کندی مکن بکن چو خردمندان صفرای جهل را به خرد تسکین . ناصرخسرو.ور خاطرم به جایی کندی
کندی روانی ـ حرکتیpsychomotor retardationواژههای مصوب فرهنگستانفعالیت روانی و جسمی کند که عموماً در افسردگی دیده میشود
کندی کردنلغتنامه دهخداکندی کردن . [ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سستی کردن . کاهلی کردن . تنبلی کردن : کندی مکن بکن چو خردمندان صفرای جهل را به خرد تسکین . ناصرخسرو.ور خاطرم به جایی کندی
کُندیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کُندی، بیدندانی، نابُرایی، ناگزندگی پهنا، قسمت پهن انحنا چیز کُند، تهِ مداد، زاویۀ باز، زاویۀ منفرجه، منحنی واماندگی، درماندگی درنگ، تأخیر