کنده شدنلغتنامه دهخداکنده شدن . [ ک ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بند شدن . (غیاث ) (آنندراج ) : کنده شده پای و میان گشته کوزسوخته ٔ روغن خویشی هنوز.نظامی .
شَهْوَةًفرهنگ واژگان قرآنميل شديد - از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي بطرف خواستهاش ميباشد ، خواستهاي که از آن لذت ميبرد ، مانند شهوت طعام و نوشيدني ، و شهوت جنسي