کندلوواژهنامه آزادنوعی هیزم کوچک که آب سیل با خود می آورده ومردم آن را برای پخت و پز جمع آوری می کردند
کندأولغتنامه دهخداکندأو. [ ک ِ دَءْوْ ] (ع ص ) شتر درشت فربه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کنداولغتنامه دهخداکنداو. [ ک ُ ] (ص ، اِ) کندا. کاهن : و بسیاری از این کنداو و فال گویان و زجر و کسانی که در شانه گوسفند نگرند. (مجمل التواریخ والقصص ص 103). رجوع به کندا شود.