کندزبانلغتنامه دهخداکندزبان . [ ک ُ زَ ] (ص مرکب ) کسی که زبانش به هنگام سخن گفتن کند باشد. الکن . (فرهنگ فارسی معین ) : کسی که ژاژ دراید به درگهی نشودکه چرب گویان آنجا شوند کندزبا
کندوبانواژهنامه آزادنگهدار کَندوی عسل (مانند باغبان)، کسی که کار نگهداری و رسیدگی به کندو، مانند حفاظت کلی، مراقبت غذایی و بهداشتی، حمل و نقل و برداشت عسل را بر عهده دارد و معمولاً
ارتاتلغتنامه دهخداارتات . [ اِ ] (ع مص ) کندزبان کردن . کندزبان گردانیدن . (منتهی الارب ). گرفته سخن گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).