کندرودلغتنامه دهخداکندرود. [ ] (اِخ ) دهی از بخش دستجرد است که در شهرستان قم واقع است و 408 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
کندرودلغتنامه دهخداکندرود. [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیس است که در بخش شبستر شهرستان تبریز واقع است و 1396 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کندرودلغتنامه دهخداکندرود. [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهرانروداست که در بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع است و 848 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کردرودبارلغتنامه دهخداکردرودبار. [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از ده های بارفروش مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص 117 و ترجمه ٔ آن ص 158).
کندرولغتنامه دهخداکندرو. [ ک ُ ] (اِ) مصطکی . (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ). کندر. (آنندراج ) (انجمن آرا). اسم هندی کندر است . (فهرست مخزن الادویه ) : به غلمه ٔ طبقات طبق زنان سر
کندرولغتنامه دهخداکندرو. [ ک ُ رَ / رُ ] (نف مرکب ) بطی ءالسیر. مقابل تندرو. دیررو. گران رو. آنکه کندرفتار بود. آنکه در کارها بطی ٔ بود : بشد بخت ایرانیان کندروشد آن دادگستر جهان
گلندوکلغتنامه دهخداگلندوک . [ گ َ ل َ دُ وَ ] (اِخ ) گل هم دورودک . دهی است جزء دهستان لواسان کوچک بخش افجه ٔ شهرستان تهران ، واقع در باختر متصل به بنجارکلا، مرکز بخش افجه ، سر را
سیسلغتنامه دهخداسیس . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ شهرستان شبستر شهرستان تبریز. از 12 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته جمعیت آن در حدود 10833 تن است . از قرای مهم آن علیش
نجارکلالغتنامه دهخدانجارکلا. [ ن َج ْ جا ک َ ] (اِخ ) ده مرکزی بخش افجه ٔ شهرستان تهران است ، در 34 هزارگزی مشرق تهران و یک هزارگزی مشرق گلندوک واقع است و 250 تن سکنه دارد. آبش از
جرارلغتنامه دهخداجرار. [ ج َرْ را ] (ع ص ) بسوی خود کشنده . (غیاث اللغات ، از منتخب و کنز) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). مبالغه ٔ جار. (از اقرب الموارد). کشنده ٔ