کندارةلغتنامه دهخداکندارة. [ ک ِ رَ ] (ع اِ)ماهی است کوهان دار. (منتهی الارب ). یک قسم ماهی که دارای کوهان است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کنارلغتنامه دهخداکنار. [ ک َ] (اِ) بن خوشه ٔ خرما. (برهان ) (ناظم الاطباء). و به این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). مصحف کناز. (حاشیه برهان چ معین ). رجوع به کناز
کنارلغتنامه دهخداکنار. [ ک ُ / ک ُن ْ نا ] (اِ) میوه ای باشد سرخ شبیه به عناب لیکن از عناب بزرگتر است و در هندوستان بسیار می باشد و شیرین و نازک می شود و به عربی آن را سدر می گو
کندارةلغتنامه دهخداکندارة. [ ک ِ رَ ] (ع اِ)ماهی است کوهان دار. (منتهی الارب ). یک قسم ماهی که دارای کوهان است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مفعولواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) کُندار. از "کُن، کردن" و "دار" رویهم به چَمِ "دارندۀ کنش".
کنارلغتنامه دهخداکنار. [ ک َ] (اِ) بن خوشه ٔ خرما. (برهان ) (ناظم الاطباء). و به این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). مصحف کناز. (حاشیه برهان چ معین ). رجوع به کناز