کندالغتنامه دهخداکندا. [ک ُ ] (اِخ ) نام نقاشی و مصوری بوده است . (برهان ). اسم نقاشی است . (اوبهی ). نام نقاشی . (ناظم الاطباء).
کندأولغتنامه دهخداکندأو. [ ک ِ دَءْوْ ] (ع ص ) شتر درشت فربه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کنداولغتنامه دهخداکنداو. [ ک ُ ] (ص ، اِ) کندا. کاهن : و بسیاری از این کنداو و فال گویان و زجر و کسانی که در شانه گوسفند نگرند. (مجمل التواریخ والقصص ص 103). رجوع به کندا شود.
کنداولغتنامه دهخداکنداو. [ ک ُ ] (ص ، اِ) کندا. کاهن : و بسیاری از این کنداو و فال گویان و زجر و کسانی که در شانه گوسفند نگرند. (مجمل التواریخ والقصص ص 103). رجوع به کندا شود.
کنداگرلغتنامه دهخداکنداگر. [ ک َ گ َ ] (ص مرکب ) نقار. کَندَه گَر. (مهذب الاسماء از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هیکل تراش . مجسمه ساز. صاحب جهانگیری شاهدی از فرخی آورده ... که بی
کنداگرلغتنامه دهخداکنداگر. [ ک ُ / ک َ گ َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) به معنی کندا که حکیم و داناست . (از برهان ). کندا. (آنندراج ). حکیم و دانا. (ناظم الاطباء). از: «کندا» + «گر» (پسو