کنایةلغتنامه دهخداکنایة. [ک ِ ی َ ] (ع مص ) سخن که بر غیرموضوع ٌله خود دلالت کند. گفتن یا لفظی گفتن و غیر مدلول ٌ علیه آن را اراده کردن و یا سخن گفتن به لفظی که معنی حقیقی و مجاز
کنایهدیکشنری فارسی به انگلیسیallusion, cue, double-entendre, inkling, innuendo, insinuation, sarcasm, intimation, quip, shot
کنایهلغتنامه دهخداکنایه . [ ک ِ ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) کنایة. کنایت . رجوع به کنایت و ماده ٔ قبل و ترکیبهای این کلمه شود.
کنایهفرهنگ انتشارات معین(کِ یِ) [ ع . کنایة ] (مص ل .) گفتن سخنی که بر غیر موضوع اصلی خود دلالت کند مانند ناخن خشک به معنی خسیس و ممسک . ج . کنایات .
سَر دِلِش وَردارِسَّهگویش دزفولیکنایه از، دیگر نمی تواند خواسته دلش را با نیروی عقل مهار کند ، چیز مورد علاقه اش را می خواهد