کنایاتلغتنامه دهخداکنایات . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کنایه و کنایت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). اسمهائی هستند که برای دلالت بر عدد مبهم وضع شده اند و آنها: کم ، کذ
کناراتلغتنامه دهخداکنارات . [ ک َن ْ نا / ک ِن ْ نا ] (ع اِ) ج ِکنارة [ ک َن ْ نا رَ / ک ِن ْ نا رَ ] . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کنارة شود.
کنایتلغتنامه دهخداکنایت . [ ک ِ ی َ ] (ع اِمص ، اِ) کنایه . مقابل صراحت . کلامی که بر غیر موضوع له خود که از لوازم او باشد دلالت کند. ج ، کنایات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پو
ز باغ تواملغتنامه دهخداز باغ توام . [ زِ غ ِ ت ُ اَ ] (جمله ) از کنایات است . یعنی آفریده ٔ توام . (شرفنامه ٔ منیری ).
تمثیلاتلغتنامه دهخداتمثیلات . [ ت َ ] (ع اِ) مثالها و کنایات و استعارات . (ناظم الاطباء). ج ِ تمثیل . رجوع به تمثیل شود.
ماریوولغتنامه دهخداماریوو. [ وُ ] (اِخ ) نویسنده ٔ فرانسوی (1688 - 1763 م .) او ابتدا به نوشتن آثار جدی آمیخته با کنایات مضحک و نگارش وقایع روزمره توجه داشت و سپس به تآتر و کمدی ر
تعقیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱ سخن را پیچیده و درهم کردن.۲. (ادبی) پیچیدگی شعر یا نثر بهسبب کلمات و کنایات دور از ذهن.۳. [قدیمی] گره زدن. تعقید لفظی: (ادبی) پیچیدگی شعر یا نثر بهسبب الفا
کنایهفرهنگ انتشارات معین(کِ یِ) [ ع . کنایة ] (مص ل .) گفتن سخنی که بر غیر موضوع اصلی خود دلالت کند مانند ناخن خشک به معنی خسیس و ممسک . ج . کنایات .