کنارنگلغتنامه دهخداکنارنگ . [ ک ُ / ک َ رَ ] (اِ) صاحب طرف بود و مرزبانش نیزگویند. (نسخه ای از فرهنگ اسدی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صاحب طرف بود و به زبان پهلوی مرزبان را گوی
کنارنگلغتنامه دهخداکنارنگ . [ ک ُ رَ ] (اِخ ) مکانی در جلگه ٔ نیشابور: آتش فرنبغ در ناحیه کنارنگ واقع بوده است و [ هرتسفلد ] کنارنگ را جلگه ٔ نیشابور می داند. (مزدیسنا چ دانشگاه ص
کنارنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحاکم؛ والی؛ مرزبان: ◻︎ کنارنگ با پهلوان هر که هست / همه داد جویید با زیردست (فردوسی: ۷/۱۲۸).
کنارنگ دللغتنامه دهخداکنارنگ دل . [ ک ُ / ک َ رَ دِ ] (ص مرکب ) قوی دل . (ناظم الاطباء). صاحب دل بزرگ . (از فهرست ولف ) : کدام است گرد کنارنگ دل به مردی سیه کرده در جنگ دل .فردوسی .
کنارنگیلغتنامه دهخداکنارنگی . [ ک ُ / ک َ رَ ] (حامص ) مقام مرزبانی . سرحدداری . حکومت . (از فهرست ولف ) : چو بی ارز را نام دادیم و ارزکنارنگی و پیل و مردان و مرز. فردوسی .به دیدار
کنارنگیانلغتنامه دهخداکنارنگیان . [ ک ُ رَ ] (اِخ ) خاندانی در خراسان در دوران سامانیان که بزرگ آنان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی بود. و رجوع به سبک شناسی بهار ج 1، ص 165 و 234 شود
کنارنگ دللغتنامه دهخداکنارنگ دل . [ ک ُ / ک َ رَ دِ ] (ص مرکب ) قوی دل . (ناظم الاطباء). صاحب دل بزرگ . (از فهرست ولف ) : کدام است گرد کنارنگ دل به مردی سیه کرده در جنگ دل .فردوسی .
کنارنگیلغتنامه دهخداکنارنگی . [ ک ُ / ک َ رَ ] (حامص ) مقام مرزبانی . سرحدداری . حکومت . (از فهرست ولف ) : چو بی ارز را نام دادیم و ارزکنارنگی و پیل و مردان و مرز. فردوسی .به دیدار
کنارنگیانلغتنامه دهخداکنارنگیان . [ ک ُ رَ ] (اِخ ) خاندانی در خراسان در دوران سامانیان که بزرگ آنان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی بود. و رجوع به سبک شناسی بهار ج 1، ص 165 و 234 شود
ساوه شاهلغتنامه دهخداساوه شاه . [ وَ ] (اِخ ) نام پادشاهی ترک : و درهنگام ساوه شاه ترک که بر در هری آمد کنارنگ پیش او شد بجنگ و ساوه شاه را بنیزه بیفکند. (مقدمه ٔ شاهنامه ٔ ابومنصور