کنالغتنامه دهخداکنا. [ ک ِ ] (اِ) به لغت زند و پازند ماهی را گویند و به زبان عربی حوت خوانند. (برهان ) (آنندراج ). حوت . ماهی . (ناظم الاطباء). هزوارش «کنا» ، پهلوی «ورک » به م
کنالغتنامه دهخداکنا. [ ک ُ / ک َ ] (اِ) زمین که به عربی ارض گویند. (برهان ) (آنندراج ). ارض و زمین . (ناظم الاطباء). زمین . (فرهنگ رشیدی ). || زمین مرز را نیز گفته اند. و آن زم
کنعلغتنامه دهخداکنع. [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اکنع. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به اکنع شود.
کنعلغتنامه دهخداکنع. [ ک َ ن َ ] (ع مص ) درکشیدن و خشک گردیدن انگشتان : کنع اصابعه کنعاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). با هم آمدن انگشت . (تاج ال
کنعلغتنامه دهخداکنع. [ ک َ ن ِ ] (ع ص ) پیر درترنجیده اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درکشیده و خشک شده . (ناظم الاطباء). || نگونسار بر
کنعلغتنامه دهخداکنع. [ ک ِ ] (ع اِ) سه یک آخر شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اصل آن «عِنک ». (نشوء اللغه ص 17). و رجوع به همین کتاب ص 17 و 21 شود. || آبی که در
کُنَّافرهنگ واژگان قرآنبودیم (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي ک
کنارنگلغتنامه دهخداکنارنگ . [ ک ُ / ک َ رَ ] (اِ) صاحب طرف بود و مرزبانش نیزگویند. (نسخه ای از فرهنگ اسدی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صاحب طرف بود و به زبان پهلوی مرزبان را گوی