کم کمدیکشنری فارسی به انگلیسیdribs and drabs, gradual, gradually, piecemeal, imperceptible, imperceptibly
کم کملغتنامه دهخداکم کم . [ ک ُ ک ُ ] (اِ صوت ) صدا و آواز کندن نقب و چاه باشد و آن را کم کم نقاب گویند. (برهان ). آوازکافتن نقب . (فرهنگ جهانگیری ). آواز شکافتن زمین و نقب به کن
کم کملغتنامه دهخداکم کم . [ ک ُک ُ ] (اِ) زعفران . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسم هندی زعفران است . (فهرست مخزن الادویه ). || ریگ روان . (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الا
کمکملغتنامه دهخداکمکم . [ ک ُ ک َ ] (اِخ ) بلادی است در اول ساحل دریا متصل به ارض چین و از قلمرو بلهر است . (از اخبار الصین و الهند ص 12).