کمیتلغتنامه دهخداکمیت . [ ک ُ م َ / م ِ ] (ع اِ) اسب نیک سرخ فش و دم سیاه ، مذکر و مؤنث در وی یکسان است . ج ، کُمت ، کماتی (کزرابی ) مثله شذوذاً. سیبویه گفت : از خلیل در باره ٔ
کمیتلغتنامه دهخداکمیت . [ ک َم ْ می ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) چندی . (غیاث ) (آنندراج ). چندی . کمیة. (فرهنگ فارسی معین ). چندی . مقابل کیفیت ؛ چونی ، چگونگی . (یادداشت به خط مر
تانسور گرادیان مغناطیسیmagnetic gradient tensorواژههای مصوب فرهنگستانکمیت بُرداری سهبُعدی که تغییر آهنگ مکانی سه مؤلفة بُرداری میدان مغناطیسی مشاهدهشده در راستای سه محور متعامد را نشان میدهد