کمویلغتنامه دهخداکموی . [ ک َ وا ] (ع ص ) شب ماه روشن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کومبزهواژهنامه آزاد(اصفهان، روستای هاردنگ) کمویزه، کومبیزه؛ میوه ای بین خربزه و خیار که شبیه طالبی یا گرمکِ نارس است، مزۀ آن شبیه خیار و بسیار خوش طعم است، و معمولاً با نمک خورده
خضرلغتنامه دهخداخضر. [ خ ِ ] (اِخ ) ابن الیاس کموی لجنوی . از نویسندگانست و او راست : القطبیة علی کتاب ابن الحاجب صاحب النفس القدسیه . (از کشف الظنون ).