کمونلغتنامه دهخداکمون . [ ک ُ ] (ع اِمص ) پوشیدگی و پنهانی . (ناظم الاطباء). پوشیدگی . خفاء. نهفتگی . مقابل بروز و ظهور. (فرهنگ فارسی معین ) : استحالت نبیند بلکه کمون بیند. (دان
کمونلغتنامه دهخداکمون . [ ک ُ ] (ع مص ) پوشیده شدن (از باب نصر و سمع). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استخفاء. تواری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). پنهان گش
کمونلغتنامه دهخداکمون . [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) بخشی از تقسیمات کشوری فرانسه و آن معادل «بلوک » و «بخش » است . (فرهنگ فارسی معین ).
کمونلغتنامه دهخداکمون . [ ک َ ] (ع ص ) ناقة کمون ؛ ناقه ای که آبستنی خود پنهان دارد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ماده شتری که آبستنی خود پنهان دارد. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقر
کمونیلغتنامه دهخداکمونی . [ک َم ْ مو ] (اِ) یک قسم معجونی که جزء اعظم آن زیره ٔکرمانی پرورده است . (ناظم الاطباء) : گندم پخته ... نفخ عظیم آرد، باید که کمونی از پس بخورند. (الابن