کموسلغتنامه دهخداکموس . [ ک ُ ] (ع اِمص ) ترش رویی . (منتهی الارب ). ترش رویی و درشتی . (ناظم الاطباء): کمس کموساً؛ ترش روی گردید. این کلمه را صاغانی ذکر کرده و ازهری گفته است د
لدرولغتنامه دهخدالدرو. [ ل ِ ] (اِخ ) فیلیپ . فیزیکدان قابل و مشعبد فرانسوی ، مشهور به کموس . مولد پاریس (1731-1807 م .).