کِمِنْدوگویش گنابادی در گویش گنابادی به محل بستن کمند اسب گفته میشده که معمولا سازه ای چوبی مخصوص بستن اسب ها یا دیگر حیوانات در داخل شهر بوده است.
کمندلغتنامه دهخداکمند. [ ک َ م َ ] (اِ) ریسمانی باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهی شخصی یا چیزی را از جای بلند نیز بر آن انداخته به خود می کشند. (آنندراج
کِمِنْدوگویش گنابادی در گویش گنابادی به محل بستن کمند اسب گفته میشده که معمولا سازه ای چوبی مخصوص بستن اسب ها یا دیگر حیوانات در داخل شهر بوده است.
کمناءلغتنامه دهخداکمناء. [ ک ُ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کمین ، به معنی قوم پنهان نشیننده به قصد دشمن در جنگ . (آنندراج ). ج ِ کمین . (اقرب الموارد).