کمترلغتنامه دهخداکمتر. [ ک ُ ت ُ ] (ع ص ) کماتر. مرد سطبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مرد ستبر. (ناظم الاطباء). || مرد کوتاه . || مرد درشت سخت اندام . (منتهی ا
کمترلغتنامه دهخداکمتر. [ ک َ ت َ ] (ص تفضیلی ، ق ) اندک تر. (ناظم الاطباء). اقل . اندک تر. (فرهنگ فارسی معین ) : تو دانی که از هندوان صدهزاربود پیش من کمتر از یک سوار. فردوسی .ص
کمترفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت متر، اقل، کم، ناچیز، ناقابل، کوچک نازل، پایینقیمت، کاهشیافته، کوچکشده، منقبض کمترین، حداقل، اسفل، پایینترین