کمانگیرلغتنامه دهخداکمانگیر. [ ک َ ] (اِخ ) لقب آرش است و او پهلوانی بوده ایرانی که یک تیر از آمل به مرو انداخته است و آن مسافت چهل روزه راه است . (برهان ). لقب آرش تیرانداز منوچهر
کمانگیرلغتنامه دهخداکمانگیر. [ ک َ ] (نف مرکب ) کمانداری را گویند که که در فن تیراندازی بی نظیر باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). کماندار. (فرهنگ فارسی معین ) : به نیروی دست کمانگی
کمانگیرفرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِ.) 1 - کسی که در فن تیر - اندازی با کمان ماهر باشد. 2 - لقب پهلوانی آرش .
کلانگیریلغتنامه دهخداکلانگیری . [ ک َ ] (حامص مرکب ) کلان گرفتن . مقابل خردگیری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمانگرلغتنامه دهخداکمانگر. [ ک َ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل است و 155 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کمانگرانلغتنامه دهخداکمانگران . [ ک َ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قلقل رود است که در شهرستان تویسرکان واقع است و 191 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).