کمانهلغتنامه دهخداکمانه . [ ک َ ن َ / ن ِ ] (اِ) به معنی کمان باشد که به عربی قوس خوانند. (برهان ). کمان .قوس . (فرهنگ فارسی معین ). || چوب کجی را نیز گویند که دوالی بر آن بندند
کمانهفرهنگ انتشارات معین(کَ نِ) (اِ.) 1 - هر چیز کمان مانند، قوس . 2 - آرشه ، وسیله ای که با آن کمانچه و مانند آن را می نوازند، مضراب ، زخمه . 3 - مقنی .
کمانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کمانمانند؛ مانند کمان؛ آنچه شبیه کمان باشد.۲. (موسیقی) آرشه.۳. پرما.۴. چوب باریکی که دوالی به آن ببندند و با آن پرما را بگردانند.
کمانه بالالغتنامه دهخداکمانه بالا. [ ک َ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاکاوند است که در بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع است و 360 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کمانه کردنلغتنامه دهخداکمانه کردن . [ ک َ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازگشتن گلوله پس از خوردن به نشانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برخوردن تیر و گلوله و چیزهای سریعالسیر به مان
کمانهکشی اُفتانricochet (fr.), jeté (fr.), gettato (it.)واژههای مصوب فرهنگستانمعمولاً در کمانهکشی راست، ضربۀ کمانه بهنحویکه نیمۀ بالایی آن بر روی سیم انداخته شود و براثر وزن خود چندین بار بر روی سیم ارتعاش کند متـ . اُفتان
کمانهکشی پرّانsautillé (fr.), bounced, bouncing, jumpedواژههای مصوب فرهنگستاننوعی کمانهکشی که در آن با وسط کمانه ضربهای بر روی سیم زده میشود بهگونهایکه یک بار و بهصورت خفیف بر روی سیم پرش کند متـ . پرّان