کمالهلغتنامه دهخداکماله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اورامان است که در بخش رزاب شهرستان سنندج واقع است و 180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
کمالهلغتنامه دهخداکماله . [ ک ُ ل َ / ل ِ ] (اِ)ابریشم کج را گویند و آن ابریشم فرومایه است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کماله بمعنی کج (کژ) مقابل راست را به معنی «کژ»
کمالهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکج؛ کوله: ◻︎ باز قوی شد به باغ دخترکش را / دست شده سست و پای گشته کماله (ناصرخسرو: ۴۱۶).
کُمالهgastrulaواژههای مصوب فرهنگستانساختاری فنجانیشکل در فرایند تشکیل جنین که از یک ردیف یاخته در اطراف و یک حفرۀ پر از مایع در مرکز تشکیل شده است
کلالهلغتنامه دهخداکلاله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تیرچائی است که در بخش ترکمان شهرستان میانه واقع است و 262 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کلالهلغتنامه دهخداکلاله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است و 228 سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کلالهلغتنامه دهخداکلاله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان منجوان است که در بخش خداآفرین شهرستان تبریز واقع است و 136 تن سکنه دارد. در دو محل بفاصله ٔ یک هزار گز بنام کلاله ٔ بال
کلالهلغتنامه دهخداکلاله . [ ک ُ ل َ / ل ِ ] (اِ) موی پیچیده را گویند و به عربی مجعد خوانند و بمعنی کاکل . (برهان ). بمعنی زلف پیچیده که به عربی مجعد خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج
کمالاتلغتنامه دهخداکمالات . [ ک َ ] (ع اِ) فضایل و کمالها و فضیلتها. (از ناظم الاطباء). ج ِ کمال . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کمال شود.- جامع کمالا
کماللغتنامه دهخداکمال . [ ک َ ] (ع اِمص ) تمام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسم مصدر است ؛لک کماله ، ای کله . (از اقرب الموارد). تمام . تمامیت . (فرهنگ فارسی معین
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیز، صاحب عقدالفرید. نام وی را (صفحه ٔ 121 ج 2 چ محمد سعید العریان ) ذیل عنوان باب الحلم و دفع السیئة بالحسنة بدینسان آرد: و انشد
بزیعلغتنامه دهخدابزیع. [ ب َ ] (ع ص ، اِ) کودک که بی حجابانه حرف زند. || کودک ظریف و ملیح . || مرد ظریف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).- قصر بزیع ؛ قصری ظریف ، و فی