کمالاتلغتنامه دهخداکمالات . [ ک َ ] (ع اِ) فضایل و کمالها و فضیلتها. (از ناظم الاطباء). ج ِ کمال . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کمال شود.- جامع کمالا
کالاترئولغتنامه دهخداکالاترئو. [ ت ُ رَ ءُ ] (اِخ ) نام شهری باستانی مربوط به دوران تسلط رومیان در اسپانیا. عرب پس از استیلا آن را بارو کشید برای اقامت . (الحلل السندسیه ج 2 ص 107).
کماداتلغتنامه دهخداکمادات . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کماد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کماد شود.
انجملغتنامه دهخداانجم . [ اَ ج ُ ] (اِخ ) علی اکبرخان پسر محمدتقی خان شاعر و صاحب کمالات بود. در جوانی در اصفهان تحصیل کرد و در نزد حاجی محمدحسین صدر والی اصفهانی تقرب یافت و مح
کم زنلغتنامه دهخداکم زن . [ ک َ زَ ] (نف مرکب ) شخصی که خود را و کمالات خود را عظمی ندهد و سهل انگارد. (برهان ) (آنندراج ). آنکه خود و کمالات خود را وقعی و عظمی ندهد و سهل انگارد
سعید طائیلغتنامه دهخداسعید طائی . [ س َ ] (اِخ ) حکیم ... جامع کمالات و صاحب احوالات پسندیده بود. در سخنگویی پایه ٔ عالی داشته . محمد عوفی او را توصیف کرده و اشعارش را در کتاب خود آو
بکتاشلغتنامه دهخدابکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) نام مردی بود از اهل خراسان صاحب کمالات نفسانی و روحانی و در بلاد روم با عثمان بک جد امجد سلاطین سلسله ٔ عثمانیه رابطه داشته . طریقه ٔ فقر