کماسیلغتنامه دهخداکماسی . [ ک َ ] (حامص ) به معنی کمی است که در مقابل بسیاری باشد. (برهان ). به معنی کم و کاستی و مخفف آن است و کمرسی نیز به همین معنی می آید. (از آنندراج ) (انجم
کماسیلغتنامه دهخداکماسی . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان استرآباد رستاق است که در بخش مرکزی شهرستان گرگان واقع است و 140 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کلاسیکفرهنگ انتشارات معین(کِ) [ فر. ] (ص .) 1 - آن چه که معمول و رایج است و جدید نیست . 2 - هر نوشته و اثر هنری که مطابق اصول و قواعد معمول قدیم باشد. 3 - فراگیری دانش یا فنی از طریق مد
لنگریزلغتنامه دهخدالنگریز. [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ژاوه رودبخش رزاب شهرستان سنندج ، واقع در 12هزارگزی خاور رزاب ، کنار رودخانه ٔ کماسی . کوهستانی و سردسیر. دارای 120 تن سکنه
نقیصهلغتنامه دهخدانقیصه . [ ن َ ص َ / ص ِ ] (از ع ، اِ) نقیصة. عیب . منقصت . آهو. کم بود. کماسی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نقیصة شود. || بهتان . (ناظم الاطباء).- نقیصه گفتن ؛ ب
کماسلغتنامه دهخداکماس . [ ک َ ] (ص ) به معنی کم و اندک آمده است که عربان قلیل خوانند. (برهان ). کم و کاس . (آنندراج ). کم و کاس و اندک و قلیل . (ناظم الاطباء). کم . اندک . قلیل