کماتلغتنامه دهخداکمات . [ ک َ ] (ع اِ) سماروغ و آن چیزی است سفید به شکل بیضه و بعضی به صورت چتر در ایام برسات از زمین روید و این لفظرا به تای مدور نویسند. (از غیاث ). سماروغ . د
کماتلغتنامه دهخداکمات . [ ک ُ] (ع ص ، اِ) کُماة. دلاوران و سپاهیان . این جمع کمی [ ک َ ی ی ] است که به معنی دلاور باشد و این لفظ را به تای مدور نویسند. (غیاث ). ج ِ کمی . دلیران
کماترلغتنامه دهخداکماتر. [ ک ُ ت ِ ] (ع ص ) مرد سطبر. کُمتُر. (منتهی الارب ). ضخم . (اقرب الموارد). مرد سطبر. (آنندراج ). مرد ستبر. (ناظم الاطباء). || کوتاه . (منتهی الارب ) (آنن
کماتللغتنامه دهخداکماتل . [ ک ُ ت ِ ] (ع ص ) سخت و درشت اندام . کَمتَل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
کماتةلغتنامه دهخداکماتة. [ ک َ ت َ ] (ع مص ) کمیت گردیدن اسب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ): کمت الفرس کمتاً و کمتة و کماتة؛ کمیت گردید اسب .(از اقرب الموارد). و رجوع به کَمت و ک
کماتیلغتنامه دهخداکماتی . [ ک َ تی ی ] (ع ص ) خیل کماتی ، اسبان کمیت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسبان کمیت وآن منسوب است به کَماتَه . (اقرب الموارد). ج ِ کمیت کزبیر به معنی
کماترلغتنامه دهخداکماتر. [ ک ُ ت ِ ] (ع ص ) مرد سطبر. کُمتُر. (منتهی الارب ). ضخم . (اقرب الموارد). مرد سطبر. (آنندراج ). مرد ستبر. (ناظم الاطباء). || کوتاه . (منتهی الارب ) (آنن
کماتللغتنامه دهخداکماتل . [ ک ُ ت ِ ] (ع ص ) سخت و درشت اندام . کَمتَل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
کماتةلغتنامه دهخداکماتة. [ ک َ ت َ ] (ع مص ) کمیت گردیدن اسب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ): کمت الفرس کمتاً و کمتة و کماتة؛ کمیت گردید اسب .(از اقرب الموارد). و رجوع به کَمت و ک
کماتیلغتنامه دهخداکماتی . [ ک َ تی ی ] (ع ص ) خیل کماتی ، اسبان کمیت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسبان کمیت وآن منسوب است به کَماتَه . (اقرب الموارد). ج ِ کمیت کزبیر به معنی