کلیچلغتنامه دهخداکلیچ . [ ک َ ] (اِ) کَلیج . (از برهان ). چرک و ریم . (ناظم الاطباء). و رجوع به کَلیج شود.
کلیچکلغتنامه دهخداکلیچک . [ ک ِ چ َ ] (اِ) کلیکک . کِلیک .(فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به همین دو مدخل شود.
کلیچکلغتنامه دهخداکلیچک . [ ک ِ چ َ ] (اِ) کلیکک . کِلیک .(فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به همین دو مدخل شود.
کلیچهلغتنامه دهخداکلیچه . [ ک َ چ َ / چ ِ ] (اِ) کلید چوبین را گویند که بدان کلیدان را بگشایند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در کردی «کیلیج » (کلید). روسی «کلوک » (کلید) (
کلیچهلغتنامه دهخداکلیچه . [ ک َ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماربین است که در بخش سده شهرستان اصفهان واقع است و 164 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
کلیچه پزلغتنامه دهخداکلیچه پز. [ ک ُ چ َ / چ ِ پ َ ] (نف مرکب ) آنکه کلیچه پزد. آنکه کار وی پختن کلیچه باشد : نه آتش گل باغ جمشید بودکلیچه پز خوان خورشید بود. نظامی (از آنندراج ).و