کلیوانلغتنامه دهخداکلیوان . [ ک َ لی ] (اِخ ) شهری از نواحی خوزستان است و در آن پرده ها سازند. (از معجم البلدان ).
کیوانلغتنامه دهخداکیوان . [ ک َی ْ / ک ِی ْ ] (اِخ ) زحل . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 372). نام ستاره ٔ زحل است . (فرهنگ جهانگیری ). نام ستاره ٔ زحل است که در فلک هفتم می باشد. (بره
کایوانلغتنامه دهخداکایوان . (اِخ ) دهی است از بخش چنگی شهرستان خرم آباد، دارای 90تن سکنه ، آب آن از سراب ناوکش و محصول عمده اش غله وحبوب و لبنیات است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6)
کلوانلغتنامه دهخداکلوان . [ ک َل ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان بزچلو است که در بخش وفس شهرستان اراک واقع است و 294 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کیوانلغتنامه دهخداکیوان . [ ک َی ْ / ک ِی ْ ] (اِخ ) زحل . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 372). نام ستاره ٔ زحل است . (فرهنگ جهانگیری ). نام ستاره ٔ زحل است که در فلک هفتم می باشد. (بره
کایوانلغتنامه دهخداکایوان . (اِخ ) دهی است از بخش چنگی شهرستان خرم آباد، دارای 90تن سکنه ، آب آن از سراب ناوکش و محصول عمده اش غله وحبوب و لبنیات است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6)