کلینیلغتنامه دهخداکلینی . [ ک ُ ل َ / ک َ ] (ص نسبی ) نسبت است به کلین . (از انساب سمعانی ). و رجوع به کلین و ماده ٔ بعد شود.
کلینیلغتنامه دهخداکلینی . [ ک ُ ل َ / ک َ ] (اِخ ) ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی معروف به ثقةالاسلام شیخ مشایخ شیعه و رئیس محدثین علمای امامیه و اوثق و اعدل و اثبت و ا
کلینیکلغتنامه دهخداکلینیک . [ کْلی / ک ِ ] (فرانسوی ، اِ) مطب . محکمه . (فرهنگ فارسی معین ). || درمانگاه . (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ) بالینی : امراض کلینیک (بیماریهای بالینی ).
کلینیوسلغتنامه دهخداکلینیوس . [ کْلی / ک ِ ] (اِخ ) سردار سپاهیان اجیر مصری است که بهنگام حمله ٔ اردشیر سوم به مصر در نتیجه ٔ شجاعت لشکر ایران و سپاهیان مزدور یونانی ، کشته شد و پن
کلینیکفرهنگ انتشارات معین(کِ) [ فر. ] 1 - (اِ.) ساختمان یا بخشی در بیمارستان یا مراکز بهداشتی - درمانی که به درمان بیماران یا مراقبت پزشکی از بیماران سرپایی اختصاص داشته باشد، درمانگاه