کلیلیلغتنامه دهخداکلیلی . [ ک َ ] (حامص ) تاریکی چشم باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 524) (لغت نامه ٔ اسدی یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کِلالیکگویش بختیاریظرف زباله (در بهار فضولات گوسفندان شل و نرم و داراى چسبندگى بسیار است. با ورز دادن این فضولات ظروف بسیار سبکى مىسازند مانند ظرف زباله، کندو و درِ کندو.