کلیددارلغتنامه دهخداکلیددار. [ ک ِ ] (نف مرکب ) آنکه کارخانجات به تحویل او باشد. (آنندراج ). آنکه کلید اطاق و دکان و جز آن بدو سپرده است . (ناظم الاطباء). کسی که کلید ساختمانی (سرا
کلیددارفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ یو - فا. ] (ص فا.) 1 - کسی که کلید ساختمانی (سرای ، بقعة متبرک ) و مؤسسه ای در دست اوست ، دربان . 2 - آن چه که دارای کلید باشد.
کلیدداریلغتنامه دهخداکلیدداری . [ ک ِ ] (حامص مرکب ) شغل و عمل کلیددار. (فرهنگ فارسی معین ):و کلیدداری ضریح مبارک نیز به او تعلق داشت . (عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ک
کلیدداریلغتنامه دهخداکلیدداری . [ ک ِ ] (حامص مرکب ) شغل و عمل کلیددار. (فرهنگ فارسی معین ):و کلیدداری ضریح مبارک نیز به او تعلق داشت . (عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ک
امینای نجفیلغتنامه دهخداامینای نجفی . [ اَ نا ی ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) پسر ملامحمود،کلیددار نجف اشرف . از شاعران قرن یازدهم هجری بود. نصرآبادی نویسد: طبعش خالی از لطفی نیست . از اوست :فرصت
یخدونگویش بختیارییخدان (صندوق چوبى پایهدار با پوششى از مخمل و حلبى، قفل و کلیددار، که معمولاً در آن لباس مىگذارند).
اعجل الشیبیلغتنامه دهخدااعجل الشیبی . [ اَج َ لُش ْ ش َ ] (اِخ ) مردی است از بنی شیبه که کلیددارکعبه بوده اند. او را سرگذشتی است درباره ٔ اختلافی که با برادرزاده ٔ خود در زمان سلیمان ب