کلیجلغتنامه دهخداکلیج . [ ک ُ ] (اِ) نانی باشد که خمیر آن از دیوار تنور افتاده و در میان آتش پخته شده باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). || نان بزرگ روغنی را
کلیجلغتنامه دهخداکلیج . [ ک َ ] (ص ) صاحب عُجْب و تکبر و تجبر و خودستا باشد. (برهان ). معجب و خودپسند و خودستا. (از آنندراج ). کلیچ . کلج . کلچ . متکبر. خودستا. (فرهنگ فارسی معی
کلیجلغتنامه دهخداکلیج . [ ک ِ ] (اِ) اسبی را گویند که هر دو پای اوکج باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اسب سگ دست را گویند یعنی هر دو دست آن کج باشد. (براهین العجم
کلیجلغتنامه دهخداکلیج . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان لاهیجان است که در بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع است و 340 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کلیجفرهنگ انتشارات معین(کَ) = کلیچ . کلج . کلچ : 1 - (ص .) صاحب عجب ، متکبر، خودستا. 2 - (اِ.) چرک ، ریم .
کلیج کلالغتنامه دهخداکلیج کلا. [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان فریم است که در بخش دو دانگه ٔ شهرستان ساری واقع است و155تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کلیج خیللغتنامه دهخداکلیج خیل . [ ک َ خ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیرگاه است که در بخش سوادکوه شهرستان شاهی واقع است و 650 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کلیج دکلغتنامه دهخداکلیج دک . [ک َ دَ ] (اِ) زاغچه . کلاغ خرد با پر سیاه و سپید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کَلیجدَک در تداول عامه ٔمردم گناباد بر نوعی زاغ اطلاق می شود که پرهای
کلیج کلالغتنامه دهخداکلیج کلا. [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان فریم است که در بخش دو دانگه ٔ شهرستان ساری واقع است و155تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کلیج خیللغتنامه دهخداکلیج خیل . [ ک َ خ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیرگاه است که در بخش سوادکوه شهرستان شاهی واقع است و 650 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کلیج دکلغتنامه دهخداکلیج دک . [ک َ دَ ] (اِ) زاغچه . کلاغ خرد با پر سیاه و سپید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کَلیجدَک در تداول عامه ٔمردم گناباد بر نوعی زاغ اطلاق می شود که پرهای
کلیجالغتنامه دهخداکلیجا. [ ک ُ ] (معرب ، اِ)معرب کلیچه یا کلیجه : ثم اتی بالموائد (در خوارزم ) فیها الطعام من الدجاج المشویة و... و خبزمعجون بالسمن یسمونه الکلیجا. (ابن بطوطه ، ی
کلیجان رستاقلغتنامه دهخداکلیجان رستاق . [ ک َ رُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان ساری است . قراء این دهستان در طول و طرفین رودخانه ٔ معروف تجن واقع گردیده است . موقعیت طبیعی