کلیدیکشنری فارسی به انگلیسیall, blanket, block, broad, catholic, general, global, schematic, skeleton, sweeping, totality
کلیلغتنامه دهخداکلی . [ ک َ ] (حامص ) بمعنی کچلی باشد و آن علتی است معروف که در سر اطفال بهم می رسد. (برهان ). کچلی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کچلی . کل بودن . (فرهنگ فارسی م
کلیلغتنامه دهخداکلی . [ ک َل ْی ْ ] (ع مص ) برگرده ٔ کسی زدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بر گرده زدن . (آنندراج ). اکتلاء. (زوزنی )؛ کلاه یکلیه کلیاً (ناقص یائی )؛ ا
کلیلغتنامه دهخداکلی . [ ک ُ ] (اِ) عربانه را گویند و آن دائره ای باشد حلقه دار که بیشتر عربان نوازند. (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به معنی دف که به تازی عربانه گویند.
کلی فروشیلغتنامه دهخداکلی فروشی . [ ک ُل ْ لی ف ُ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل کلی فروش . عمده فروشی . و رجوع به کلی فروش شود.
کلی بگرلغتنامه دهخداکلی بگر. [ ک َ ب ِ گ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان هیدوج است که در بخش سوران شهرستان سراوان واقع است و 170 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کلی تامنسترالغتنامه دهخداکلی تامنسترا. [ کْلی / ک ِ ن ِ ] (اِخ ) زن آگاممنن و مادر ارستس و الکتروایفی ژینا بود که هنگام محاصره ٔ ترژا (تروا) با اژیست نامی همدست شد و شوی خویش را پس از م