کلندیلغتنامه دهخداکلندی . [ ک َ ل َ ] (اِ مرکب ) زمین سخت و درشت را گویند. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). || (ص نسبی ) منسوب به کلند. (فرهنگ فار
کلندیلغتنامه دهخداکلندی . [ک َ ل َ دا ] (ع اِ) پشته و زمین درشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطعه ای درشت از زمین بدون سنگ ریزه . (از اقرب الموارد). || (ص ) کور مادرزاد. اکمه
کلندیفرهنگ انتشارات معین(کَ لَ) 1 - (ص نسب .) منسوب به کلند. 2 - کلندگر. 3 - (اِمر.) زمین سخت و درشت .
کلندیدنلغتنامه دهخداکلندیدن . [ ک َ ل َ دَ ](مص ) بمعنی کندن و شکافتن و کافتن زمین باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کلند زدن و کافتن . (آنندراج ). شکافتن زمین . کندن خا
کُلُنْگیگویش گنابادی در گویش گنابادی به معنای خانه خرابه ، خانه های قدیمی و خانه هایی که مالک آنها را رها کرده و از انتفاع بردن از آنها اِعراض کرده است را گویند.
کلندیدنلغتنامه دهخداکلندیدن . [ ک َ ل َ دَ ](مص ) بمعنی کندن و شکافتن و کافتن زمین باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کلند زدن و کافتن . (آنندراج ). شکافتن زمین . کندن خا
آژینهلغتنامه دهخداآژینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آزینه . آهنی باشد چون کلندی با دندانه های درشت و دسته ٔ چوبین که سنگ آسیا را از درون سوی بدان نقر کنند تا دانه بهتر خرد کند. آسیازَنه
فال کلندلغتنامه دهخدافال کلند. [ ل ِ ک ُ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صاحب آنندراج آرد: یکی از ایرانیان می گفت که شخصی سر و روی خود پوشیده ، نهانی بر در خانه ٔ بیگانه رود و غربالی
کلندلغتنامه دهخداکلند. [ ک ُ /ک َ ل َ] (اِ) دست افزار نقب کنان و گلکاران و سنگ تراشان باشد که بدان زمین کنند و آن را کلنگ نیز گویند. (برهان ). آلت کندن زمین و آن به کلنگ مشهور ا