کلسلغتنامه دهخداکلس . [ ک َ ل َ ] (اِ) در هندی قبه را گویند که بر گنبد عماری و بروج و مساجد و کنگره های عمارات نصب کنند. (غیاث ).
کلسلغتنامه دهخداکلس . [ ک ِ ] (اِ) بر وزن و معنی کلز است که مغاث هندی باشد. (برهان ). کلز. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کِلز شود.
کلسلغتنامه دهخداکلس . [ ک ِ ] (معرب ، اِ) آهک . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). به عربی آهک را گویند. (برهان ). آهک سفید. (غیاث ). آهک زنده . حجر مشوی . حجاره ٔ مش
کلسفرهنگ انتشارات معین(کِ) [ معر. ] (اِ.) آهک زنده را گویند که عبارت از اکسید کلسیم به فرمول Cao (آهک زنده آهکی است که در نتیجة حرارت دادن به سنگ آهک ( Ca 3 Co ) در کوره بدست می آید
کلسةلغتنامه دهخداکلسة. [ ک ُ س َ ] (ع اِ) تیرگی مایل به سپیدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنگی است مانند طُلسَة . (از اقرب الموارد).