کلتانلغتنامه دهخداکلتان . [ ک َ ] (اِ) از جمله ٔ چهارچوب در، آن دو چوب را گویند که درپهلوهای در خانه باشد. (برهان ). بازوهای چارچوب درخانه . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کلان است
کلتانیةلغتنامه دهخداکلتانیة. [ ک َ نی ی َ ] (اِخ ) جایی است بین سوس و صیمره و یا در حدود آن دو. و شمربن ذی الجوشن شریک در قتل حسین بن علی (ع ) در اینجا کشته شد.(معجم البدان ).
کلانلغتنامه دهخداکلان . [ ک ِ ] (اِ) کلیدان و آن بست و بند درهای باغ و طویله و امثال آن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
کلانلغتنامه دهخداکلان . [ ک ُ ] (اِ) کلیدان . کلون . بست پشت در. کلندان . چوب پشت در. قسمتی از چوب بر پشت درزده که بدان در را محکم کنند تا کس نتواند بدرون آید. (یادداشت بخط مرحو
کلتانیةلغتنامه دهخداکلتانیة. [ ک َ نی ی َ ] (اِخ ) جایی است بین سوس و صیمره و یا در حدود آن دو. و شمربن ذی الجوشن شریک در قتل حسین بن علی (ع ) در اینجا کشته شد.(معجم البدان ).
لکدیبلغتنامه دهخدالکدیب . [ ل َ ک ِ ] (اِخ ) لک . نام مجمعالجزائری در بحر عمان واقع در سیصدهزارگزی ساحل جنوب غربی از هندوستان . میان ده دقیقه و 14 ثانیه عرض شمالی و 20 دقیقه و 69
شمرلغتنامه دهخداشمر. [ ش َ م ِ ] (اِخ ) ابن ذی الجوشن ضبابی کلابی . نام او شرحبیل و کنیت او ابوالسابغه است . از رؤسای هوازن و مردی شجاع بود(مقتول 66 هَ . ق . / 686 م .). در صف