کلبکلغتنامه دهخداکلبک . [ ک ُ ب َ ] (اِ) تالاری باشد که بر روی خرمن سازند تا باران ضایع نکند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). بمعنی کلپک به بای فارسی است . (آنندراج )... بمعنی خانه
گوارتهلغتنامه دهخداگوارته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) گواره . (شعوری ج 2 ص 327). رجوع به گواره شود. || حشره ای است بالدار که آن را کلبک نیز گویند (؟). (شعوری ج 2 ص 327).
کلپکلغتنامه دهخداکلپک . [ ک ُ پ َ] (اِ) بمعنی خانه ٔ کوچکی که بر کنار کشتها سازند از جهت محافظت خرمن از باد و باران . و ظاهراً مخفف کلبه است پس به بای تازی باشد، اما محاوره همان
کلبلغتنامه دهخداکلب . [ ک َ ل ِ ] (ع ص ) کلب کلب [ ک َ ب ُن ْ ک َ ل ِ ]، سگ دیوانه و گزنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از غیاث ). سگ هار و گزنده . (ناظم الاطباء). و رجوع به
کلبلغتنامه دهخداکلب .[ ک َ ] (ع مص ) تب زده گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بمهماز زدن اسب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مهمیز زدن اسب
گازلغتنامه دهخداگاز.(اِ) مقراض بریدن طلا و نقره . مقراض . (صراح ). مقراض موچنه . مقراض کاغذ: مفرض و مفراض ، گاز که بدان آهن وسیم و زر تراشند. قِطاع . (منتهی الارب ) : و یا چو گ