کلبنلغتنامه دهخداکلبن . [ ] (ص ، اِ) یا کلبر. در دو نسخه ٔ قدیم سوزنی کلمه به دو صورت فوق آمده است و معنی آن رانمی دانم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شعر من دانا خرد، نادان خر
ازرودلغتنامه دهخداازرود. [ اُ زِ ] (اِخ ) اوزرود. یکی از بلوک ناحیه ٔ نور در مازندران . مرکز وی یوش یا بلده . عده ٔ قری 18 و جمعیت تقریبی 4450 تن . حدّ شمالی نیچرستاق کجور، شرقی
لکدیبلغتنامه دهخدالکدیب . [ ل َ ک ِ ] (اِخ ) لک . نام مجمعالجزائری در بحر عمان واقع در سیصدهزارگزی ساحل جنوب غربی از هندوستان . میان ده دقیقه و 14 ثانیه عرض شمالی و 20 دقیقه و 69
بنلغتنامه دهخدابن . [ ب ُ ] (اِ) بنیاد. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). پایه . اساس . پای . اصل . (یادداشت مرحوم دهخدا) : چو بشنید ازو مرد دانا