کلانلغتنامه دهخداکلان . [ ک ِ ] (اِ) کلیدان و آن بست و بند درهای باغ و طویله و امثال آن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
کلانلغتنامه دهخداکلان . [ ک ُ ] (اِ) کلیدان . کلون . بست پشت در. کلندان . چوب پشت در. قسمتی از چوب بر پشت درزده که بدان در را محکم کنند تا کس نتواند بدرون آید. (یادداشت بخط مرحو
کلاندیکشنری فارسی به انگلیسیconsiderable, enormous, huge, large, macro-, major, mass , mega-, sizable, sizeable, staple, substantial, super-, vast
کلانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبزرگ؛ گنده؛ تناور: ◻︎ گفت میترسیدم ای مرد کلان / خود همان آمد همان آمد همان (مولوی: ۸۲۲).
درزی کلا نصیرائیلغتنامه دهخدادرزی کلا نصیرائی . [ دَ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل واقع در 3 هزارگزی جنوب بابل و 2 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بابل ب
درزی کلا نصیرائیلغتنامه دهخدادرزی کلا نصیرائی . [ دَ ک َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل واقع در 3 هزارگزی جنوب بابل و 2 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بابل ب
الکلالغتنامه دهخداالکلا. [ اَ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) دارویی است که از تقطیر الکل بر ماده ٔ معطر حاصل شود. در کارآموزی داروسازی تألیف دکتر جنیدی (صص 79 - 80)چنین آمده : اگر بر روی