کلاگرلغتنامه دهخداکلاگر. [ ک َ گ َ ] (اِ) قسمی از غذا. || هرچه به غذا مزه دهد مانند ادویه و عسل . || هرچه رنگ را تیره نماید مانند سرکه . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
کلاگرواژهنامه آزادکلاگر با کسره ک و گ در گویش تبری (مازنی) ساخته شده از دو جزء «کلا» به معنای محله و آبادی و آباد و پسوند «گر» به معنای کننده است که در کنار هم معنای آباد کننده ر
گلیخوارانلغتنامه دهخداگلیخواران . [ خوا / خا ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های بخش مرکزی شهرستان شاهی است . این دهستان در شمال شاهی و شمال باختری ساری واقع شده . مرکز دهستان قصبه ٔ باغل
منقارپیواژهنامه آزادمُ پِ منقارپی:نام یکی از روستاهای شهرستان فریدون کنار مازندران و در منطقه باریک رود این شهرستان می باشد. صورت صحیح منقارپی، مونگارپه یا همان مونگارپی می باشد.
کلالغتنامه دهخداکلا. [ ک َ ] (پسوند) به پارسی و تبری ، قریه و دیه و محله را نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). در بعض اسامی امکنه ٔ گیلان و مازندران این کلمه به آخر می پیوندد،
محلهلغتنامه دهخدامحله . [ م َ ح َل ْ ل َ ] (ع اِ) کوی . برزن . یک قسمت از چندین قسمت شهر و یا قریه و یا قصبه . (ناظم الاطباء). محلت . قسمتی از قسمتهای شهری یا قریه ای . (یادداشت