کلاکوبلغتنامه دهخداکلاکوب . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان تبادکان است که در بخش حومه ٔ ارداک شهرستان مشهد واقع است و 350 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
کلاکویلغتنامه دهخداکلاکوی . [ ] (اِ) مرحوم دهخدا در یادداشتی آرند: «در بیت ذیل عمعق آیا کلاهوی است ، در شاهنامه دیده شود.آیا کلاهوی اعور بوده ؟»خری زیر من چون خبز دوک لیکن بر او م
کلاوبطرةلغتنامه دهخداکلاوبطرة. [ ] (اِخ ) این ترکیب به همین صورت (بی ضبط) در عیون الانباء آمده است . زنی طبیب بود. وی از اطباء عصر بین بقراط و جالینوس بود، و جالینوس معالجات و ادویه
کلاکویلغتنامه دهخداکلاکوی . [ ] (اِ) مرحوم دهخدا در یادداشتی آرند: «در بیت ذیل عمعق آیا کلاهوی است ، در شاهنامه دیده شود.آیا کلاهوی اعور بوده ؟»خری زیر من چون خبز دوک لیکن بر او م
کلاوبطرةلغتنامه دهخداکلاوبطرة. [ ] (اِخ ) این ترکیب به همین صورت (بی ضبط) در عیون الانباء آمده است . زنی طبیب بود. وی از اطباء عصر بین بقراط و جالینوس بود، و جالینوس معالجات و ادویه
خبزدوکلغتنامه دهخداخبزدوک . [ خ َ ب َ ] (اِ) خبزدو. جُعَل . سرگین گردانک . خنفساء . (از برهان قاطع). جلانک (ظاهراً چلاک ). دیکمل (ظاهراً دیلمک ). سرگین غلطانک . سرگین گردانگ . گشن