کلاسنگلغتنامه دهخداکلاسنگ . [ ک َ س َ ](اِ) قلاسنگ است که فلاخن باشد و آن چیزی است که شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند. (برهان ) (از آنندراج ). قلاسنگ . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ ر
کلانگیریلغتنامه دهخداکلانگیری . [ ک َ ] (حامص مرکب ) کلان گرفتن . مقابل خردگیری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلاونجیلغتنامه دهخداکلاونجی . [ ] (اِ) اسم هندی شونیز است . (تحفه حکیم مؤمن ). کلونجی . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شونیز در همین لغت نامه شود.
کلاوندلغتنامه دهخداکلاوند. [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ را کی هفت لنگ . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
کلاسنگلغتنامه دهخداکلاسنگ . [ ک َ س َ ](اِ) قلاسنگ است که فلاخن باشد و آن چیزی است که شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند. (برهان ) (از آنندراج ). قلاسنگ . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ ر
کلانگیریلغتنامه دهخداکلانگیری . [ ک َ ] (حامص مرکب ) کلان گرفتن . مقابل خردگیری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلاونجیلغتنامه دهخداکلاونجی . [ ] (اِ) اسم هندی شونیز است . (تحفه حکیم مؤمن ). کلونجی . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شونیز در همین لغت نامه شود.
کلاوندلغتنامه دهخداکلاوند. [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ را کی هفت لنگ . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).