کلاوندلغتنامه دهخداکلاوند. [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ را کی هفت لنگ . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
کاوندلغتنامه دهخداکاوند. [ وَ ] (اِخ )دهی است از بخش ضیأآباد شهرستان قزوین . دارای 275 تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و محصول عمده اش غله ، عدس و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیائ
کاوندهلغتنامه دهخداکاونده . [ وَ دَ / دِ ] (نف ) جستجو کننده . (یادداشت مؤلف ). تفحص کننده . (آنندراج ). ج ، کاوندگان : و دیگر که اند از پراکندگان بدآموز و بدخواه کاوندگان .فردوس
کلاندرق بالالغتنامه دهخداکلاندرق بالا. [ ک َ دَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش نمین شهرستان اردبیل و محلی کوهستانی و معتدل است و 125 تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوب
کلاونجیلغتنامه دهخداکلاونجی . [ ] (اِ) اسم هندی شونیز است . (تحفه حکیم مؤمن ). کلونجی . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شونیز در همین لغت نامه شود.
کاوندلغتنامه دهخداکاوند. [ وَ ] (اِخ )دهی است از بخش ضیأآباد شهرستان قزوین . دارای 275 تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و محصول عمده اش غله ، عدس و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیائ
کاوندهلغتنامه دهخداکاونده . [ وَ دَ / دِ ] (نف ) جستجو کننده . (یادداشت مؤلف ). تفحص کننده . (آنندراج ). ج ، کاوندگان : و دیگر که اند از پراکندگان بدآموز و بدخواه کاوندگان .فردوس
کلاندرق بالالغتنامه دهخداکلاندرق بالا. [ ک َ دَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش نمین شهرستان اردبیل و محلی کوهستانی و معتدل است و 125 تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوب