کلاولغتنامه دهخداکلاو. [ ک َ ] (اِ) وزق و غوک را گویند.(برهان ). کلاور، کلاوو، و کلاوه بمعنی وزغ و غوک است . (آنندراج ) (از انجمن آرا). اسم فارسی ضفدع است که آن را کلا، کلاود، ک
کلاوه ٔ چرخلغتنامه دهخداکلاوه ٔ چرخ . [ ک َ وَ / وِ ی ِ چ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) منطقة البروج . (ناظم الاطباء). بمعنی کمربند چرخ که عربان منطقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). || کن
کلاوبطرةلغتنامه دهخداکلاوبطرة. [ ] (اِخ ) این ترکیب به همین صورت (بی ضبط) در عیون الانباء آمده است . زنی طبیب بود. وی از اطباء عصر بین بقراط و جالینوس بود، و جالینوس معالجات و ادویه
کلاورلغتنامه دهخداکلاور. [ ک َ وَ ] (اِ) بمعنی کلاو است که وزق باشد. (برهان ). غوک و وزغ . (از انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کلاورلغتنامه دهخداکلاور. [ ک َ وَ ] (اِ) بمعنی کلاو است که وزق باشد. (برهان ). غوک و وزغ . (از انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کلاوه ٔ چرخلغتنامه دهخداکلاوه ٔ چرخ . [ ک َ وَ / وِ ی ِ چ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) منطقة البروج . (ناظم الاطباء). بمعنی کمربند چرخ که عربان منطقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). || کن