کلاه سازیلغتنامه دهخداکلاه سازی . [ ک ُ ] (حامص مرکب ) کلاهدوزی . || پاپوش دوزی . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
کلاهلغتنامه دهخداکلاه . [ ک ُ ] (اِ) چیزی که از پوست و پارچه ٔ زربفت و غیره دوزند و برسرگذارند. (برهان ) (آنندراج ). سربند و هرچیزی که از پارچه و پوست و نمد و زربفت و تیرمه و جز
کلاهگویش خلخالاَسکِستانی: kəlâ دِروی: kəlâ شالی: kəlâ کَجَلی: kölâ کَرنَقی: kola کَرینی: kəlâ کُلوری: kəlâ گیلَوانی: kəlâ لِردی: kolâ
کلاهفرهنگ انتشارات معین(کُ) (اِ.) سرپوش و هر چیزی که از پارچه و پوست و نمد و جز آن سازند و جهت پوشش بر سر گذارند و آن انواع گوناگون دارد: شاپو، نظامی ، مردانه ، زنانه ، ایمنی ، آهنی ،
کلاه مالیلغتنامه دهخداکلاه مالی . [ ک ُ ] (حامص مرکب ) شغل کلاه مال . (فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ). عمل کلاه مال . کلاه سازی با مالیدن نمد. و رجوع به کلاه مال شود. || (اِ مرکب ) جائی
سازیلغتنامه دهخداسازی . (حامص ) جزو دوم کلمات ، مرکب از «ساز» (نعت فاعلی مرخم ) و «ی » (حاصل مصدر) است . این کلمه اکثر به اسم ذات پیوندد و حاصل مصدر سازد بمعنی سازندگی ، بناکردن
استی ساکلغتنامه دهخدااستی ساک . [ اِ ] (اِخ ) کرسی کانتن اُب ، از ناحیه ٔ تری ، دارای 1794 تن سکنه . راه آهن از آن گذرد و دارای کارخانه های چوب بری و کلاه سازی است .
کورترهلغتنامه دهخداکورتره . [ رِ ] (اِخ ) شهری در کشور بلژیک (فلاندر غربی ) که بر کنار لیس واقع است و 43500 تن سکنه دارد. در این شهر کارخانه های پارچه بافی ، تهیه ٔ نخهای پنبه ای
مفت برلغتنامه دهخدامفت بر. [ م ُ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه رایگان و بدون رنج و زحمت چیزی را می برد. (ناظم الاطباء). || آدمی که در قمار تقلب کند و پول طرف را به حیله و تزویر و با کلاه