کلاه دورهدارگویش اصفهانی تکیه ای: kelâlevadâr طاری: šâbgâh طامه ای: šâbgâh طرقی: šâbgâh کشه ای: šâbgâh نطنزی: šâbgâh
کلاهنمدیگویش اصفهانی تکیه ای: kelânevayi طاری: kelânevayi طامه ای: kelâhnavadi طرقی: kölânevayi کشه ای: kolânevayi نطنزی: kolânamadi
کلاه ورلغتنامه دهخداکلاه ور. [ ک ُ وَ ] (ص مرکب ) بمعنی کلاه ملک . (آنندراج ). تاجور. کلاهدار. تاجدار. پادشاه . و رجوع به ترکیب کلاه ملک شود.
کلاهلغتنامه دهخداکلاه . [ ک ُ ] (اِ) چیزی که از پوست و پارچه ٔ زربفت و غیره دوزند و برسرگذارند. (برهان ) (آنندراج ). سربند و هرچیزی که از پارچه و پوست و نمد و زربفت و تیرمه و جز
مکوکبلغتنامه دهخدامکوکب . [ م ُ ک َ ک َ ] (ع ص ) ستاره دار کرده شده . (غیاث ) (ناظم الاطباء). باکوکب . باستاره .کوکب دار. ستاره دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- چرخ مکوکب ؛ من
صاحب کلاهلغتنامه دهخداصاحب کلاه . [ ح ِ ک ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) پادشاه . تاجدار : کمین مولای تو صاحب کلاهان به خاک پای تو سوگند شاهان . نظامی .پری دختی پری بگذار ماهی بزیر مقنعه صا