کلاهیلغتنامه دهخداکلاهی . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان میناب شهرستان بندرعباس است که 2500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کلاهیلغتنامه دهخداکلاهی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) مقابل عمامه ای . مقابل معمم . آنکه کلاه پوشد. آنکه عمامه به سر ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : عمامه ای بودی کلاهی گشتی .عارف قزو
محمود کلاهیلغتنامه دهخدامحمود کلاهی . [ م َ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در 48هزارگزی شمال خاوری بندرعباس و 2هزارگزی جنوب راه فرعی میناب به بند
صاحب کلاهیلغتنامه دهخداصاحب کلاهی . [ح ِ ک ُ ] (حامص مرکب ) پادشاهی . تاجداری : جهان را بگیریم و شاهی کنیم همه ساله صاحب کلاهی کنیم . نظامی .به مولایی سپرد آن پادشاهی دلش سیر آمد از ص
صاحب کلاهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتاجداری؛ پادشاهی: ◻︎ جهان را بگیریم و شاهی کنیم / همهساله صاحبکلاهی کنیم (نظامی۵: ۹۶۴).
کاهیلغتنامه دهخداکاهی . (ص نسبی ) به رنگ کاه .رنگی بین زرد و سفید. (یادداشت مؤلف ) : مرا ز نان جو خویش رنگ کاهی به که از شراب حریفان سفله گلناری . امیدی رازی .|| از جنس کاه . |
کلوتهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکلاهی که لای آن آستر و رویۀ آن پنبه دوخته باشند و روی گوشها را بپوشاند؛ کلاه گوشی.